Farsh Film Studio
Tehran / 2016

Client: Morteza Farashabf

Iranian have never been modern but rapidly modernized, and it is the forces of an oil-driven market that fuels the never ending cycle of production and consumption in their nation-state. The market demands depletion of natural resources in return for what is seen by the mainstream as “progress”. Utopic vision of progress is ultimately realized through vertical and horizontal development of Iranian cities. Thousands of construction sites within major cities attest to this nationwide desire to become modern! This creates a never ending demand for plethora of building materials, imported from outside of the country and paid for by its oil and natural gas trade.

For over 40 years, Gholam Ali Beski`s private and public life was completely invested in preservation of Iran’s natural resources. His austere life style, and his unconventional way of making his points in heated debates were all a part of a form of resistance against the forces of consumerism. The project of Gholam Ali Beski`s house restoration to a cultural facility by his film maker grandchild (Morteza) is informed by this idea of resistance against the logic of operation of a market-driven economy.

Not throwing out – Designing the design, out

It is bad to throw out a plastic bottle. Imagine throwing out a building or elements or materials of a building when you are done with that. The project is a recycled space. Recycling and up-cycling the architectural elements and materials of the regional building is the driving strategy that guides all design decisions. It would be rather naive to claim that no “design” has been done for the project. Of course, all strategic decisions are part of the design process of any architecturally oriented project. Yet, “Design” with capital D is designed out of the building to arrive at a situation that can be characterized as “Spatial Austerity”. No flaw is covered by extra aesthetic layers, accepted as an inherent characteristic of material condition. Design is consciously limited to addressing technical issues.

To offset

Much like its owners, the building never loses its contact with what is left of nature within its urban context. There is no definitive architectural threshold that delineates the inside of the building as different from the outside. Instead, it is a spatial continuum of cinematic sequences that guides the occupants from the garden to the heart of the building. The urban border line of the building is saved, and its inward offset has created an in-between space. This buffer zone functions as the extension of the yard, embracing the building like a cocoon.

To construct

Farsh Film studio is a 3 story building, with 2 units that goes half access to the yard.
A café gallery of Gholam Ali Beski`s achievements in the ground floor with an independent access makes a public space for the city. The 1st, 2nd and roof levels host Farsh Film studio, along with a series of social spaces. Masonry staircase on the northern side and steel staircase on the southern side spread view and communication corridors, also help the permeability and the fluidity to the multi-function levels. The roof garden is a space for open air cinema and gatherings.

 

 

Published In Memar awards

برگزیدگان هفدهمین مراسم جایزه معمار ۹۶

فرش فیلم
تهران / 1395
کارفرما : مرتضی فرشباف

فرش فیلم

مدرنیزاسیون به آن شکل که در جوامع دیگر تئوریزه و عملیاتی شد در ایران نشد. چیزی که ما ایرانی­ها آن را به عنوان “پیشرفت” می­بینیم منجر به استفاده بی­رویه از منابع طبیعی شده است. تصور رویایی از “پیشرفت” در کشور ما از طریق توسعه عمودی و عرضی شهرها درک می­شود. توسعه­ای که کمّی است و به “بیشتر بکوبیم و بسازیم” بدل شده­است. بازگردانی این بنا به مکانی فرهنگی (فرش فیلم) در مسیر همین تفکرات که به عقاید مالکین بنا وفادار است و با ایده مقاومت و پایداری در برابر منطق سرمایه­داری، مصرف­گرایی، تخریب منابع و سوداگری ساختمانی شکل گرفت با طرح سوال اساسی: “آیا لازم است برای مدرن شدن و پیشرفت، منابع کشورمان را هزینه کنیم؟ منظوراز منابع سیمای شهر و ساختمان­ها، فضاهای معماری، مصالح و نیروی انسانی در کنار منابع طبیعی بود. این تصمیم در لایه­های مختلف و به صورت­های گوناگون در پروژه دنبال شده است. به تشبیهی ساده، در پوست و ظاهر ساختمان، استخوان­بندی و گوشت آن و ذهنیت و اندیشه بنا، تعبیر ما از حفظ منابع پیگیری شده است.

حفظ کردن
اول، سیمای شهر و ظاهر فضاهای بنا: حفظ بدنه شهر به عنوان نمادی از پایداری شهری، به طوری که سیمای شهری به عنوان یک سرمایه جمعی حفظ شود. در این پروژه با اشاعه فضای باز و سبز حیاط (که در محله منحصر بفرد و پرتراکم بود) به داخل تراس­ها و روی بام، پوسته­ای سبز و باکیفیت ایجاد شد که گویی ساختمان را در آغوش خود جای داده است.

دورنریختن، طراحی نکردن
دوم، مفهوم: اینکه چگونه و درکجا (کدام جغرافی) هزینه‌ کنیم که منابع درست مصرف شود، سوال ما بود. این‌که چه‌کسانی در چه کارهایی گمارده شوند و هزینه‌ها کجا و برای چه مصارفی صورت ‌گیرد. اگر درعوض وسواس برای رسیدن به سلیقه­ای که رسانه­ها بر معماری حاکم کرده­اند، با آنچه به­دست می­آید رابطه برقرار کنیم، منابع را حفظ نکرده­ایم؟در واقع این لایه همان مصرف حداقل و بهینه است. مصرف مواد قابل بازیافت در جهت بازگرداندن فضاها به چرخه استفاده. به عبارتی زمانی که مواد و مصالح بازیافتی را پس از انتقال از سایت در ساختمان به کار می­بری، با استانداردهای زیبایی­شناسی معمول فاصله دارند و اگر آن را نپذیری و در جهت ساماندهی­اش گام برنداری، مخارج فراوانی به کار تحمیل خواهی کرد. پس طراحی به­­دست آمده از این نوع برخورد را هم دور نخواهی ریخت. برای یافتن و اجرای این ایده سایت­های بازیافت نخاله تهران، از شاهدآباد تا نعمت­آباد و سعیدآباد مورد برررسی قرار گرفت و برای بازبینی مصالح و امکان بازیافت و بازمصرف آن­ها برنامه­ریزی شد. کاتالوگی که از مصالح ساختمانی دست دوم تهیه شد نمایانگر مصرف گونه­های مصالح قابل بازیافت و حمل و دپوی آن­ها در تهران بود.

شاید ساده لوحانه باشد که ادعا کنیم که هیچ “طراحی” برای این پروژه صورت نگرفته است. قطعن تمام تصمیمات پروژه بخشی از روند طراحی آن محسوب می­شوند. با این حال، طراحی در این پروژه، محدود به همین تصمیمات استراژیک برای رسیدن به موقعیتی است که می­توان آن را “زیبایی­شناسی فضامند” نامید. گویی ساختمان خود تکلیف طراحی خود را مشخص می کند و فقط مسایل فنی و اجرایی برایش حل می­شود و امکان قرارگیری سناریوی جدید در آن فراهم می­شود. هیچ عیب و نقصی با لایه های اضافی مواد پوشانده نشده و حتی ترک ها به عنوان شرایط ذاتی مواد عنصرهای تشکیل دهنده ساختمان پذیرفته شده اند. این روش طراحی که گویی روش طراحی نکردن به معنی گرافیکی آن است، حجم کار دوبعدی در آتلیه را کم کرد و در نتیجه زمان فکرکردن افزایش یافت و ماهیت “ساختن” مورد پژوهش قرار گرفت. زیبایی شناسی نیز به عنوان یک معلول پذیرفته شد. معلول علت‌هایی که خارج از دایره سلیقه و تجربه‌شده‌های زیبایی‌شناسی قرار می‌گیرند. در نهایت نگاه پرهیزمدار به طراحی، میزبان سناریو کاربردی فضایی مورد نیاز می­شود و پروژه را در مسیر استفاده و زندگی قرار می­دهد.

آفست کردن
سوم، ساختار فضایی: در فرش فیلم با امتداد خیابان و حیاط به داخل ساختمان از طریق تراس ها و ویدهای بین طبقات که باعث ارتباط فضای خارجی فیلتر شده با داخل ساختمان می­شود، تداوم فضایی شکل گرفت. برای داشتن لایه میانی فضا (تراس­ها)، مرز ساختمان به داخل “آفست” شده است، به این صورت فضاهای نیمه­بازی شکل گرفته­اند. یک آفست از لبه ساختمان به داخل که به دلیل شفاف بودن، امکان ارتباط حداکثر با فضای بیرون را برای داخل فراهم می­آورد.

ساختن

ساختمان در میدان انقلاب، جمالزاده و در کوچه رشتچی واقع ‌است. ساختمان، بنایی با سبک و روح معماری پهلوی‌دوم بود. ساختمان، در سه تراز، با تفکیک فضایی تقریبا برابر، که واسط ارتباطی‌شان همان راه پله مذکور بود، برای سالیان طولانی، دکتر بسکی، خانواده‌اش و همراهانش را در بر گرفته‌بود.

پس از تخریب و لایه‌برداری نازک‌کاری از بنا، روشن شد که ساختمان نیاز به مقاوم‌سازی دارد. بعد از مشورت با دست اندرکاران، تصمیم بر مقاوم‌سازی ساختمان گرفته ‌شد. مقاوم‌سازی، توسط چهار دیوار برشی که کف‌های بتنی را تا فونداسیون و شمع‌ها حمل می‌کردند، صورت می‌پذیرفت و این واقعه پیش‌بینی نشده در طراحی مانند سایر مسائل فنی پذیزفته شد. اکنون و پس از اعمال فکرها و طرح­ها، استودیو فرش فیلم ساختمانی 3 طبقه 2 واحدی است که هر 3 طبقه دسترسی برابر به حیاط دارند. کافه موزه در طبقه همکف به عنوان یک فضای عمومی به شهر اضافه شده است. طبقه اول، دوم و بام به همراه مجموعه ای از فضاهای عمومی میزبان استودیوی فرش فیلم هستند.

تقدیر شده معمار 96